زبان و ادبیات فارسی ساری
باران باش و ببار ، مپرس کاسه ی خالی از آن کیست 
قالب وبلاگ

 

مقایسه مرزبان نامه و سندبادنامه

سندبادنامه :

سّندبادنامه یا کتاب حکیم سندباد یا داستان هفت‌وزیر داستانی قدیمی است که آن را از موضوعات سندباد حکیم هندی می‌دانسته‌اند.

این کتاب نخست به دستور نوح بن منصور سامانی توسط خواجه عمید ابوالفوارس قناوزی به فارسی دری ترجمه شد و نیز آن را به عربی نیز ترجمه کردند تحت عنوان «حکایة الملک المتوج مع امراة الملک و الحکیم السندباد و سبع الوزراء و حکایة کل واحد منهم». نسخه عربی این کتاب در استانبول به طبع رسیده‌است.

ترجمه‌ای فارسی از سندبادنامه توسط محمد بن علی ظهیری سمرقندی که در قرن ششم هجری می‌زیسته چاپ شده‌است، ازرقی شاعر این داستان را به نظم در آورده‌است.

ظهیری سمرقندی این کتاب را با بهره‌گیری از آیات قرآن، حدیث‌ها، سروده‌ها و زبانزدهای فارسی و عربی، آرایه‌های گوناگون ادبی و آن گونه که در آن دوره معمول بوده‌است، به نثر فنی آراسته‌است.

کتاب سندبادنامه در سال ۱۹۴۸ میلادی توسط احمد آتش در ترکیه تصحیح شده‌است که خالی از اشکال نبود. تصحیح دیگری در سال ۱۳۸۱ در ایران توسط مرکز پژوهشی میراث مکتوب و با همکاری مرکز بین المللی گفتگوی تمدن‌ها به چاپ رسیده‌است. این کتاب توسط محمد باقر کمال‌الدینی تصحیح شده‌است.

درون‌مایه :

سندبادنامه در موضوع آداب کشورداری و رفتار با رعیت است و از دیدگاه ساختار با کلیله و دمنه همانندی دارد یعنی یک داستان اصلی که در ضمن آن داستان‌ها و قصه‌های دیگری نیز می‌آید و آن داستان اصلی شبیه داستان سیاوش و سودابه و قصه یوسف و زلیخا است.

سبک شناسی:

1. سندباد نامه از متون داستانی است نویسنده کوشیده است نثر خود را به اشعار فارسی و حکم و امثال عربی و فارسی بیاراید.

2. سجع و موازنه در عبارات این کتاب فراوان دیده میشود و همچنین دیگر صنایع و آرایههای ادبی، مترادفات فراوان به کار میبرد مانند: "حیلت و مکر" "خداع و غدر" "هزیمت و فرار".

3. گاه تصنّع در کلام او آشکار است مانند: "ابوالیقظان رواح: در تباشیر صباح، ندای حی علی الفلاح در دهد" و همچنین در دو سطر بعد از آن: "خروس صباح در صیاح، چون مؤذنان، حیّ علی الفلاح در داد."

4. شماره لغات عربی در این کتاب بیش از سی درصد است.

سندبادنامه منظوم :

مثنوی سندبادنامه منظوم که برای نخستین بار زیور طبع می‏یابد، نظریه‏ای است بر سندباد نامه‏ی منثورظهیری سمرقندی، سروده‏ی عضد یزدی شاعر قرن هشتم و هم روزگار حافظ، در بحر متقارب که به گفته‏ی استاد دکترمحمد جعفر محبوب - مصحح اثر - بی آنکه سید عضد سندباد نامه منثور در دیده باشد، کار سرایش آن را ظاهرا ازماخذی دیگر به سال 776 هجری قمری آغاز و در همان سال به پایان برده است. کتاب مشتمل بر 4159 بیت شگفت‏آور و نادر، که بر اساس سندبادنامه‏ی ظهیری سمرقندی باز سرایی کرده.کتاب مزین به پیش گفتاری است از استادمحجوب که خود تا این روز ماخذ بی چون و چرایی است در شرح حال شاعری نا آشنا چون عضدی یزدی ومناسبات اجتماعی و جایگاه هنری او در روزگار شاه شجاع و در نقد اطلاعات محدودی که برخی نذکره‏ها - درست ونادرست - از عضد یزدی ارائه کرده‏اند.

خود سندباد نامه، مثنوی پر کشش و نقد برانگیزی است از رشته آثاری که پیش از شاعر و پس از او با نام عمومی مکرزنان اشتهار یافته‏اند، اگر چه این آثار به چنین مهری ممهور نیستند. کتاب در احوال شاه زاده‏ای باستانی سروده شده‏است که هم چون سیاوش، بر دلباختگی زنی از بانوان حرم سرای پدرش تمکین نمی‏کند و زن به حیله‏های مختلف وبه تایید پادشاه تا 7 او را به پای چوبه دار می‏رساند، اما جوان پاکدامن هر بار به یاری وزیری از وزیران شاه از سیاست‏مرگ می‏رهد تا خود در مجالی مناسب فرصت دفاع می‏یابد.سراسر کتاب هم چنین سرشار است از حکایت‏ها واحکام پندآموز مردمان باستان که بی تردید پایه در باورهای آرین‏های مادر و ادب سانسکریت دارند.این حکایت‏ها درعین حال تکلمه‏ای هستند برآموزه هایی که در آثار چون کلیله و دمنه و هزار و یک شب که با مرارت پروسواسی‏حاصل آمده‏اند، و نیز نظام سجاوندی امروزی و اعراب گذاری ضرور واژه‏ها به کمال رسانده است .

 سند باد نامه(محمد ظهیری سمرقند ی) :

بیت (هزج) :  عادت چو قدیم شد طبیعیت گردد.

چون کار کفشگر به نهایت رسید، شبی بیامد و نزد رخنة شارستان،‌ که روباه درآمدی مترصّد بنشست،‌ چون روباه از رخنه در آمد، رخنه محکم کرد، ‌و به خانه آمد. روباه را در خانه دید،‌ بر عادتِ گذشته گِرد چرمها بر می‌آمد. کفشگر چوبی برگرفت و قصد روباه کرد. روباه چون صولت کفشگر، و حِدّتِ غضبِ او مشاهده کرد،‌ با خود گفت: راست گفته‌اند که: «اذاجاءَ اَجَلُ البَعیر یَحوم حَولَ البیر. » هر که جنایت و دزدی، پیشه سازد،‌ او را از چوبِ جلّاد و محنتِ زندان،‌ چاره نَبُوَد؛ و حرص و شَرَه مرا درین گردابِ خطر، و مهلکه افگند، و در ورطة عذاب و عقاب انداخت؛ و مردِ دانا را چون خطری روی نماید، و بلا، استیلا آرَد، خود را به نوعی که ممکن گردد،‌ از غرقاب خطر، بر ساحل ظفر افگند؛ و اکنون وقتِ هزیمت و فرارست، «الفِرارُ مِمّا لا یُطاقُ مِنْ سُنَنِ المُرسَلینَ » و بزرگان گفته‌اند: هزیمتِ به هنگام،‌ غنیمتی تمام است؛ و به تگ از درِ خانه بیرون جَست، و روی سویِ رخنه نهاد. چون به رخنه رسید، راهِ رخنه استوار دید،‌ با خود گفت:

بلا آمد و قضا رسید:

بیت (متقارب) :  بهــر حــال مــر بنــده را شکــر به

که بسیــار بــد باشــد از بـد بتــر

درهای حوادث بازست، و درهای نجات فراز. اگر دهشت و حیرت به خود راه دهم، بر جانِ خود ستم کرده باشم، و بر تنِ عزیز، زینهار خورده. وقت حیلت و مکرست،‌ و هنگامِ خداعِ و غدر . باشد که به حیلت ازین مهلکتِ خطر نجات یابم و بِرَهَم، که گفته‌اند: «اَلفَرارُ فی وَقْتِهِ ظَفَرُ»؟

پس، خویشتن را مرده ساخت،‌ و بر رخنه رفت و چون مردگان بخفت. کفشگر چون به وی رسید، و او را مرده دید؛ چوبی چند بر پشت و پهلویِ او زد، و با خود گفت: الحمدلله که این مُدْبِر شوم،‌ از عالمِ حیات،‌ به خطّة ممات نقل کرد و ضررِ‌ اقدام و مَعرّتِ‌ اقتحام او بریده شد، و مشقّتِ اعمال و افعالِ‌ او منقطع گشت؛ و با فراغِ بال، مُرَفّه الحال به خانه رفت، و بر بسترِ‌ فتح و ظفر، خوش بخفت.

 
روباه با خود گفت، این ساعت،‌درهای شارستان بسته‌ست، و رخنه، استوار؛ اگر حرکتی کنم، سگان آگه شوند، مرا بیم جان بُوَد، چه هیچ دشمن مرا از وی قوی‌تر نیست. صبر کنم تا مقدّمة‌ صبح کاذب در گذرد، و طلیعة صبحِ صادق در رسد، و ابوالیقظانِ رواح ، در تباشیر صباح، ندای حیّ علَی الفلاح در دهد؛ درهای شارستان بگشایند،‌ سرِ خویش گیرم، و تدبیرِ کار کنم، که ازین بلا، جان به کران بَرَم.

چون رایاتِ‌ خسروِ اقالیمِ بالا از افق مشرق پیدا شد. وَ اَعلامِ ظلام در افقِ باختر ناپدید شد، خروس صباح در صیاح چون موّذنان، ظلام حیّ علی الفلاح در داد و اهل شارستان از خانه‌ها بیرون آمدند. روباهی دیدند مرده به رخنه افکنده. یکی گفت: چنین شنیدم که هر که زبانِ روباه با خویشتن دارد، سگ بر وی بانگ نکند؛ کارد بکشید، و زبان روباه از حلق ببرید. روباه بر آن ضرر مصابرت نمود، و بر آن بلا و عنا جلادت بَرزید ؟!

دیگری بیامد و گفت: دُمِ روباه نرم روبِ نیک آید،‌ و به کارد دُم روباه از پشتِ مازو جدا کرد. روباه برین عقوبت نیز دندان بیفشرد.

 دیگری گفت: هر که گوشِ روباه از گهوارة طفل در آویزد، طفلِ گریان و کودکِ بد خوی از گریستن باز ایستد و نیک خوی گردد؛ گوشِ روباه از کلّة سر جدا کرد. روباه بر آن مشقّت و بلیّت نیز صبر کرد.

دیگری گفت: هر که دندانِ روباه با خویشتن دارد، دردِ دندانش بیارامد و تسکین پذیرد؛‌ سنگی بر گرفت، و دندانِ روباه بشکست.

روباه بدین شداید و مکاید و نوایب و مصائب،‌ احتمال و مُدارا می‌کرد، و تصبّر و اصطبار می‌برزید،‌ و بر چندان تعذیب و تشدید،‌ صبر و جلادت می‌نمود.

 
دیگری بیامد و گفت: هر که را دل درد کند،‌ دل روباه بریان کند و بخورد،‌ بیارامد. کارد بر کشید تا شکم روباه بشکافد.

روباه گفت: اکنون هنگامِ رفتن و سرِ خویش گرفتن است،‌ تا کار به دُم و گوش و به دندان و زبان بود، صبر کردم؛ اکنون کارد به استخوان و کار به جان رسید، تأخیر و توقف را مجال نماند،‌ و نطاقِ طاقت بگسست. و از جای بجست و به تگ از درِ شارستان بیرون جَست .

سندبادنامه، کلیله و دمنه‌ ایرانیان :

کتاب سندباد نامه  به گفته‌ اهل ادب، از جمله مواریث جهانی و در شمار پرخواننده‌ترین دست‌نوشته‌های کهن ماست. این کتاب از پارسی به سریانی و از آن به یونانی و پس به عبری، لاتینی، عربی و تمام زبانهای زنده‌ روز دنیا ترجمه شده است.

شاید دانستن این نکته بر اهمیت انتخاب و شوق خواننده این اثر بیفزاید که پس از انجیل، سندباد نامه، دومین کتابی است که به بیش از ده‌ها زبان مختلف برگردانده و دست به دست چرخیده و دسترسی به نسخه‌های ترجمه شده‌ اثر به زبانهای فرانسه و انگلیسی ممکن و عملی است.

در این که اصل کتاب و سرچشمه‌ اندیشه‌های کتاب از کجا بوده، میان ایران‌شناسان و شرق شناسان مدت‌ها بحث و اختلاف‌نظر بوده است
گروهی اثر را اصالتاً هندی و گروهی کاملاً ایرانی و گروهی آمیخته‌ای از اندیشه‌های هر دو قوم و متاثر از داد و ستدهای فرهنگی می‌دانستند. در میان شرق‌شناسان "لوزلر" فرانسوی این اثر را هندی گفته است و پس از او"تئودور بنفی" اثر را به دلیل ساختار، شبیه کلیله و دمنه هندی خواند. ولی در آخرین پژوهش‌های ادبی دانشمند امریکایی به نام " پری"، وی بر نظرات پیشین قلم بطلان کشید و اثر را با توجه به شناسه‌های بسیار روشن، ایرانی شناخت که از آن جمله تکرار عدد مقدس هفت (هفت فیلسوف،هفت وزیر و...)، نام‌های ایرانی (کوروش و سندباد) و شیوه‌های به جزا رساندن مجرمان در داستان ها- سوار کردن مجرم بر چهار پا و گرداندن او در شهر) که شیوه‌ای کاملاً مرسوم در ایران بوده است. و شاهد آخر اینکه، کتاب در شیوه قصه‌پردازی، شیوه و ساختاری چون هزار و یکشب دارد که در آن هر شبی وزیران با گفتن حکایت‌ها، در حفظ جان شاهزاده می‌کوشند.

سندبادنامه، در اصل در دو روایت بزرگ و کوچک یا کامل (و مرتب) و ناقص وجود داشته است و نگارش آن به دوران انوشیروان خسرو اول پارسی برمی گردد. منشی آن برزویه‌ طبیب است که هم او، کلیله و دمنه را به فارسی برگرداند و شاید همین باعث آن همه شبهه در انتساب اثر به هندیان شده است.

سندبادنامه ، در طبقه‌بندی نوشته‌های ایرانی، در زمره‌ی داستانهای عامه‌پسند و سرگرم‌کننده قرار می‌گیرد و آنچه نباید از دایره‌ گفت بیرون بماند اینکه مانند هر اثر بی‌مانند ایرانی، در عین داستان‌گویی که شیوه‌ ظریف و استادانه‌ ایرانیان خردمند برای طرح مسایل بس مهم و پیچیده بوده است در راه آموزش مفاهیم ژرفی چون کشورداری، معاشرت، پند و اندرز، رفتار با رعیت، و... تلاش بسیار داشته است.

این کتاب در طول زمان با نام‌های گوناگونی مثل: سندباد حکیم، قصه‌ شاهزاده و هفت وزیر، هفت فرزانه و... نامیده شده است و متنی که امروزه در اختیار ماست از روی نسخه‌های نوشته شده توسط  ازرقی ‌هروی، ابوالفوارس فناروزی، سندبادنامه منظوم رودکی، دقایقی مروزی و شخصی به نام عضد حفظ و نوشته شده است که ما در این مطلب از متن نسخه‌ نوشته شده توسط «ظهیری سمرقندی» با تصحیح دکتر محمد باقر کمال‌الدینی بهره گرفته‌ایم.

درباره‌ ارزش ادبی سندبادنامه همین بس که چنانچه می‌دانیم از اواخر قرن پنج و شش هجری، شیوه‌ی خاصی در نگارش فارسی به وجود آمد که از آن با عنوان "نثر فنی" یاد می‌شود. نثر فنی متنی است که در رساندن پیام از آرایه‌های ادبی، استعاره، امثال و حکم، آرایش سخن با آیه و حدیث و پند و اندرز و از صنایع ادبی به وفور بهره برده باشد که بهترین مثال آن نثر نصراله منشی در برگرداندن کلیله و دمنه است و می‌تواند گفت که ظهیری سمرقندی در نگارش سندبادنامه خود  به خوبی از پس اجرای این فن بر آمده و داستان را وسیله‌ای برای بروز ذوق ادبی خود قرار داده است.

از جمله صنایع ادبی به کار رفته در متن این اثر می‌توان به: سجع، مراعات نظیر؛ موازنه و ترصیع، تتابع اضافات، تلمیح، تکرار و... اشاره داشت.

در سندبادنامه‌ ظهیری، یک حکایت اصلی وجود دارد و سی و سه حکایت فرعی که به مبارزه‌ هفت وزیر دانا و کنیزکی سخن‌دان می‌پردازند. وزیران برای بازداشتن شاه از کشتن فرزندش و آن دیگری برای تشویق وی به فرمان دادن به مرگ شاهزاده تلاش می‌کنند و در این خلال، به زیبایی و روانی پندها و آموزه‌هایی در باب رعایت عدل و انصاف، شتاب نکردن در تصمیم‌گیری، تربیت فرزند و سایر درس‌های اخلاقی به خواننده ارایه می‌شود.

در باب سبب نوشته شدن این کتاب مسعودی در کتاب مروج‌الذهب نوشته است که «سندبادنامی در زمان شاهی کوروش‌نام می‌زیست که کتابی به نام "هفت وزیر و معلم و غلام و زن پادشاه" نگاشت در جهت تنظیم قواعد حکومت و کشورداری که به نام خودش سندباد معروف شد.» در نوشته‌های دیگران هر بار سببی برای این نگارش آورده شده که در اصل ماجرا تفاوت چندانی نمی‌کند. همین شادی ما را بس که این کتاب مانند بسیاری از دست‌نوشته‌های باارزش فارسی از میان نرفته و هنوز موجود است.

 بسیاری از نویسندگان بزرگ ما در آثار خود از داستانهای سندبادنامه بهره گرفته‌اند از آن جمله است داستان سلیمان و هدهد در مثنوی مولانا که در سندبادنامه با نام "داستان هدهد و پارسامرد" آمده است که نشان‌دهنده‌ی اهمیت این اثر است.

کتاب‌هایی هم به تقلید از سندبادنامه نوشته شده‌اند که می‌توان به: مرزبان‌نامه ، طوطی‌نامه و بختیار‌نامه اشاره کرد و در شب چهارم در قصه‌ دوم هزار و یکشب نیز داستانی از سندباد می‌بینیم.

در شروع داستان، از شاهی دادگر و خوش‌نام می‌شنویم به نام "کوردیس" که در داد و مهر و ادب پرآوازه بوده و رعیا زیر سایه‌ حکومتش به خوشی روزگار می‌گذرانند. شاهی عارف‌مسلک و پارشا که دست از شهوت و هوا و هوس شسته است و با مشورت وزیران حکیم و فرزانه‌اش جز در راه رفاه خلق نمی‌کند و نمی‌داند. ولی از آنجا که کسی را بی‌غم نمی‌توان یافت او را فرزندی نیست تا جای بگیرد و پس از او بر تخت دادگری بنشیند.

ماجرای اصلی از زمانی آغاز می‌گردد که خداوند به کوردیس دادگر پسری می‌بخشد ولی او تا ده سال از دانش و خرد و آیین کشورداری هیچ نمی‌آموزد!

از میان هزار فیلسوف، هفت تن برای آموزگاری او برگزیده می‌شوند که سندباد یکی از آنان است و داوطلب آموزش پسر می‌شود.

پس از مدتی باز پسر چیزی نیاموخته و آبروی سندباد در خطر است که چرا از پس این کار برنیامده و نزدیک باشد که انگ ناکارآمدی بخورد!


سندباد درمهلتی که برای آموزش پسر دارد دست به ابتکاری در شیوه‌ای آموزش می‌زند و پسر در زمان مقتضی آنچه باید بیاموزد فرا می‌گیرد ولی درست در روزی که باید نزد شاه رفته و کرده‌ها را به او بنمایاند، سندباد در طالع شاهزاده نحسی می‌بیند و به او فرمان می‌دهد تا هفت روز با کسی لام تا کام سخنی نگوید تا نحسی از طالعش گذر کند و خود پنهان می‌شود و گره اصلی داستان در اینجا رخ می‌دهد: کنیزی از حرم شاه مدت‌هاست عاشق شاهزاده است و موقعیت را مناسب می‌بیند و از شاه می‌خواهد شاهزاده را به او بسپرد تا شرم و حیا از وی بگیرد و آماده‌ سخن گفتن با شاهش بگرداند. در حرم، به شاهزاده می‌گوید که اگر به عشق من پاسخ مساعد بدهی شاه را زهر می‌دهم تا تو بر تخت بنشینی. پسر از این سخن به خود می‌لرزد و حرم را ترک می‌کند.

 کنیزک از ترس اینکه مبادا شاهزاده، شاه را از این سخن که گفته شد با خبر سازد (اینجا ماجرای سیاوش و سودابه را به ذهن تداعی می‌کند) جامه‌دران نزد شاه می‌رود و برای آبروی خود طلب داد می‌کند و شاه دادگر که در اجرای داد دوست و دشمن نمی‌شناسد فرمان به قتل پسر می‌دهد. در این میان هفت وزیر دانا در هفت روز تا نحسی طالع پسر بگردد با سخن‌دانی و تدبیر، شاه را به آرامش و شکیبایی می‌خوانند و دوباره هر روز کنیزک شاه را به کشتن پسر ترغیب میکند. که این فراز و فرودهای داستان و مثال‌های بسیار روان و زیبای هر یک،‌ نوشته‌ای سراسر زیبایی و پرکشش برای خواننده می‌آفریند و او را به اندیشه وامی‌دارد.

مرزبان نامه :

چکیده:

دراین مقال نخست بحثی پیرامون کتاب مرزبان به زبان طبری، تصنیف مرزبان بن رستم بن شروین یا شهریار! به عمل آمده و به دو پهلو گوئی های گذشتگان درباره این کتاب و مصنف آن اشارت رفته است. از آن پس از کتاب روضة العقول تحریر محمد بن غازی یکی از نویسندگان وابسته به دربار سلاجقه روم و پریشان گوئی وی درباره اصل کتاب و تاریخ تصنیف روضه العقول و پادشاه هم عصر وی گفتگو شده است و سپس از کتاب مرزبان نامه تحریر یا تصنیف سعدالدین وراوینی، از منتسبان به دستگاه وزارت «ربیب الدین» وزیر ازبک بن محمد بن ایلدگر از اتابکان آذربایجان و تاریخ آشفته تصنیف مرزبان نامه و مجهول الهویه بودن خود سعدالدین وراوینی در روزگار ترجمه یا بازگردان مرزبان نامه، سخن در میان آمده و در آخر با تکیه به نکته های قابل استناد از منقولات این نویسندگان و منتقدان آثار ایشان و نظر برخی از نویسندگان سخن سنج معاصر، وجود کتابی به نام مرزبان نامه به زبان طبری وتصنیف یکی از شاهزداگان طبرستان یا مازندران مردود شناخته شده است بالاخره پای کتابی به نام فاکهة الخلفاء و مفاکهة الظرفاء تألیف محمد بن عربشاه (791 854 ه . ق) ایرانی الاصل، و کاتب دربار سلطان بایزید، به زبان عربی فصیح و بلیغ به میان کشیده شده و رد سخن علاّمه محمّد قزوینی در مقدمه تصحیح مرزبان نامه درباره این کتاب بحث شده و با استناد به گفته های محمد بن عربشاه به معرفی کتاب پرداخته آمده است.

باید دانست بر خلاف نظر علاّمه محمّد قزوینی این کتاب متن عربی مرزبان نامه، و واضع آن نیز، خود ابن عربشاه است و علامه قزوینی و شاید پیش از وی «هوتسما» در دائرة المعارف اسلامی. با تکیه به قول حاجی خلیفه در کشف الظنون این کتاب را بدون توجه به محتوای آن تألیف ابن عربشاه بشمار آورده اند نه ترجمه از متن ترکی یا فارسی، و ابن عربشاه نیز خود درآغاز کتاب با تکیه به لفظ «وضعت» آب صافی روی دست همه ریخته است .

دیرگاهی است در ادب جهانگشای فارسی از کتاب مرزبان نامه به زبان طبری و تألیف شاهزاده مرزبان بن رستم بن شروین، نامی در میان است، اما از خود کتاب رسم و نشانی به جای نمانده است.

قدیمی ترین سخن پیرامون این کتاب مرزبان نامه در قابوسنامه تألیف عصنرالمعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر «گردآوری در 475 ه. آمده است:»... جدّت ملک شمس المعالی قابوس بن وشمگیر که نبیره ارغش فرهادوند است و ارغش فرهادوند ملک گیلان به اجداد تو از او یادگار مانده و جده مادرم، دختر ملک زاده مرزبان بن رستم بن شروین که مصنّف مرزبان نامه است و سیزدهم پدرش کیکاووس بن قباد بود برادر ملک انوشروان عادل...

ابن اسفندیار نیز در تاریخ طبرستان گردآوری 613 ه می گوید:... مرزبان بن رستم بن شروین پریم که کتاب مرزبان نامه از زبان وحوش و طیور و انس و جان و شیاطین فراهم آورده است. اگر دانادلی، عاقلی از روی انصاف نه تقلید معانی و غوامض حکم و مواعظ آن کتاب بخواند و فهم کند خاک بر سر دانش بیدپای فیلسوف هند پاشد که کلیله و دمنه جمع کرده...2، هر چند تحریر مرزبان نامه تصنیف سعدالدّین وراوینی پانزده سال پیش از تألیف تاریخ طبرستان بوده و قاعدةً بایستی ابن اسفندیار به این کتاب اشارتی می کرد می بینم درین کتاب هیچ اشارتی و سخنی از مرزبان نامه سعد وراوینی، در میان نیامده است و این نکته درخور تأمل است.

البته پیداست، ابن اسفندیار به تبعیت از عنصرالمعالی در قابوسنامه، با عباراتی تعارف آمیز داوری کرده و نکته تازه ای نیاورده است. به باور من باید سخن ابن اسفندیار پیرامون مرزبان نامه قلب گردد. چه این کتاب نسبت به کلیله و دمنه لفظأ و معنأ از درجات بسیار پائین تری قرار دارد و نصراللّه بن محمّد، هر چند مبتدی و مبدع است و درین بنا خشت نخست را نهاده است، ولیکن کتاب خود را در نهایت استواری فراهم آورده است، و هیچ نکته ای از آن ضعفی ندارد و سعد وراوینی در مرزبان نامه مقتدی و مقلد است و راه کوبیده را پیموده است در عین حال در کتاب وی غثّ و سمین بسیار توان یافت.

از آن پس برخی از صاحب نظران کتاب نادیده از روی گفته پیشینیان توصیفاتی از کتاب و تحلیلاتی از مرزبان بن رستم و نسب وی، به دست می دهند و ذهن و ضمیر خواننده را مشوب می کنند. رضا قلی خان هدایت مرزبان نامه را تصنیف «مرزبان فارسی» یامنسوب به وی در شمار می آورد: «مرزبان فارسی... و کتاب مرزبان نامه به وی منسوب است و بعضی نوشته اند که صاحب مرزبان نامه از اجداد آل زیار و قابوس بن وشمگیر بوده است...».

و بعضی شجره نسب «مرزبان» را بی ریشه می پندارند و می گویند: مرزبان، پسر رستم بن سرخاب بن قارن از ملوک آل باوند در طبرستان بوده و گفته عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر و محمّد بن الحسن بن اسفندیار استوار نیست: «واین فقره، با اسم جد مرزبان بن شروین پریم که در قابوس نامه و در تاریخ ابن اسفندیار مسطور است، نمی سازد و احتمال قوی می رود مرزبان واضع کتاب پسر پادشاهی دیگر از ملوک طبرستان... باشد.»

درین دوره هم بنای تحقیقات بر پایه لرزان همین گفته های دو پهلو و آشفته برآمده، و از پس حدود صد سال هنوز برای خواننده تحقیقی در خور استناد و پشتوانه ای استوار و پای جائی دلپذیر فراهم نیامده است.

البته روزگار و مرگ مرزبان بن رستم، صرف نظر از هویت و شخصیت تاریخی وی، به صورت دقیق روشن نیست و در نظم و ترتیب نسب نامه وی نیز در میان اهل تحقیق اختلافاتی درمیان آمده است.

در هر حال، در سال 598 ه مردی ادیب و سخنور و قادر سخن در نظم و نثر فارسی و عربی، به نام محمّد بن غازی، به ظاهر، منشی و وزیر سلطان رکن الدین سلیمان بن قلیج ارسلان از سلاجقه روم از کتاب مرزبان نامه، مرزبان بن رستم بن شروین، تحریری به نام روضة العقول تصنیف کرد و به پیروی از عبداللّه بن مقفع در کلیله و دمنه و افزودن باب برزویه طبیب بر آن کتاب، بابی مفرد به عنوان: «باب من صنع هذا الکتاب» در مقدّمه آن تحریر بیاورد: «از آنجا که اعتماد بر مکارم اخلاق شاه بنده پرور بود، درین کتاب بابی مشتمل بر احوال خود ترتیب افتاده بر قاعده آنک در کلیله و دمنه بابی در احوال برزویه طبیب مثبت شده است...».

محمّد بن غازی به یقین برزویه طبیب را به جای عبداللّه بن مقفع در شمار آورده و حق نیز همین است. زیرا عبداللّه بن مقفع با هوشیاری و زیرکی برای دور ماندن از اتّهامات دینی با قلب نام ایرانی خود: روزبه = روزویه، نام برزویه را ساخته است و بار تحلیل وتعبیر و توجیه اندیشه های مانی در آخر همین باب و در بسیاری از جاهای کلیله برگرده و دوش برزویه طبیب نهاده است.

محمّد بن غازی پس از کودکی و پای نهادن در بوستان جوانی برای کسب فضل و کمال به زانوی ادب در پیشگاه و مکتب پدر بنشست: «پدرم غازی... در تربیت من استقلال نمود»

و چون فهم و فراستی و شور و شعوری وافر داشت در اندک مدّتی در تحصیل علوم و فنون آن زمان ید بیضا کرد: «در سودای اشتغال ید بیضا نمودم و شریف فعال و لطیف مقال شدم... نفس را استعلا حاصل شد و طبع را استسنا به کمال انجامید».

در کنار علم «قال و یجوز و لایجوز» از علم حال نیز بی نصیب نماند. البته در آن روزگار در روم بازار اهل طریقت گرم بود و پیران صاحب درد در رباط و خانقاه به مردم ترک دنیا می آموختند. و علمای عصر با این مکتب آشنائی تام و تمام داشتند. از این روی محمّد بن غازی با بیزاری به دنیای دنی دل بست! و در پی جاه و جلال، درگاه ملوک را قبله آمال و کعبه حاجات پنداشت: «... اما هنوز در ریعان عمر بود و عنفوان شباب. نفس را به خضرت دمن دنیا صغو افتاد و به ز خارف عالم جافی طبع مولع شد... اساطین شیاطین آز بر من غالب شد. همت رایم مناصب دنیاوی و نهمت شایم مناقب فانی گشت... به حضرت پادشاه پیوستم. چون پادشاه قوت براعت و کمال وراعت من بدید مرا جاه خطیر و پایگاه نضیر ارزانی داشت و بی تعلّل و تمطّل منصب انشا کرامت کرد.».

درین هنگام با ابراز لیاقت و کاردانی، معروف خاص و عام گشت و منظور و مطلوب پادشاهان و سلاطین اطراف و اکناف جهان آمد و متاع فضل و ادب و لیاقت و کفایت وی را هزار خریدار پیدا گشت. اما محمّد بن غازی سلسله حبّ الوطن در گردن داشت، به ناچار دل از ملطیه بر نکند و به شغل انشا اکتفا کرد: «... چون اجانب جوانب را وفور دراست و شمول فراست من معلوم شد رغبت سلاطین در استعباد من به غایت رسید. اما از حب منشأ در منصب انشا قناعت کردم».

و چون یک چند این منشی جوان و جوهری در آن منصب بماند و از هر جهت کفایت و لیاقت خود بر منصّه ظهور و بروز نشاند، پادشاه وی را از روی کرسی انشاء برداشت و بر فراز مسند وزارت بنشاند: «اهلیّت من در کفایت معظمات امور، جمهور را معلوم شد و استحقاق من در طلب معالی خلق را ظاهر گشت. پادشاه جهت نظام دولت و قوام مملکت، به مکرمت من بیفزود و مرا صدر وزارت و شرف موازرت کرامت فرمود و تمهید امور مملکت و تأکید احوال دولت به رای و رویّت من مفوّض گردانید.».

و چون بر ابناء نوع خویش سری و سروری یافت، محسود همگنان آمد و از چهار جهت تیر عداوت و معاندت سوی وی بینداختند و محمّد بن غازی در قبای وزارت همچنان در سامان دادن به آشفتگیها و راست کردن کژیها و پاک ساختن پهنه کشور از خار وجود مشتی فرومایه و نامردم بایستاد و سرانجام پهنه خارستان دل آزار کشور را به گلستانی جان فزای بدل کرد: «... چون در رتق و فتق و قبض و بسط و یسر و عسر مملکت نظر افتاد، ملکی یافتم قرین اختلال و طایفه ای محتال. جمله حلیف اخترال و خطیف اموال، خامل رذل و ساقط نذل. مدتی بر ترحیض درن دولت و تطهیر وسخ مملکت همّت مصروف کردم تا... روضه ممالک را از شوک اهتضام طغام پاک گردانیدم و به جدّی تمام، تعدّی ظلمه و عدوان فجره از آن دور کردم...».

در هر حال جوانی محمدّ بن غازی در رتق و فتق امور و کفایت امور جمهور به پیری بدل گشت. ولیکن هنوز عناد و عداوت مشتی غوغای نابخرد همچنان بر جای بود و بازار افترا و بهتان برپای. هر چند این مرد کار دیده و سرد و گرم روزگار کشیده و تلخ و شیرین دهر چشیده به اعتماد پادشاه پشت گرم بود، ولیکن پیری و ناتوانی از سوئی و زورمندی و پایداری حریفان از دیگر سوی وی را چون دو آسیا سنگ در میانه گرفته بود. ازین سبب صلاح کار خود در عزلت گزینی و گوشه نشینی دید. به اختیار عزم به کناره نشینی از میان دریای پرتلاطم تدبیر ملک و دست شستن از آلودگیهای دنیا و شر و شور آن جزم کرد تا بقیّت عمر بر سجّاده قناعت و طاعت نشیند و طریق توبت و انابت گزیند: «... به ذریعت تأیید الهی، قریحت را از درن حرص، ترحیض دادم. از آنک طلایع شیب بر طرف طراف عمر مقیم شد ونزدیک آمد که دست فنا گریبان حیات گیرد و وجود، پای در دامن عدم کشد... وقت توبت و هنگام انابت است. از خدمت مخلوق اعراض باید نمود و از تردّد ملوک احجام را مفید دانست».

چون فرزند مهترین وی، نظام الدّین محمود از نیّت پدر با خبر گشت، برفور مرکب تیزتک زبان برانگیخت و در دامن پدر در آویخت و گفت: هرچند من بنده در مکتب پرفیض و محضر پر فتوح پدر، در علوم و فنون، پای در درجات کمال نهادم و از خرمن سرشار معارف حضرت پدر خوشه ها چیدم، و توشه ها اندوختم و همچون پدر شایسته خدمت درباری و دیوانی آمدم: «من مدتی مدید در خدمت، شرف مثول یافتم... و فواید فراوان و فراید بی پایان در ضبط آوردم و در علوم عقلی و فضیلت نقلی و دقایق آداب و حقایق حساب، آیتی گشتم، و به خط به ابن مقله خط کشیدم... ملازمت رکاب عالی را متأهّب ام و مواطبت خدمت حضرت عزیز را مستبد...».

دریغا برادرم حمید هنوز خرد است و خواب نادیده و از بوستان فضل و کمال پدر گلی ناچیده دل از دنیا برکندن و سلسله مهر ازین عروس هزار شوی گسستن و بر سجاده توبت و انابت نشستن طریق شیرمردان است و کنون وقت آن است و البته تعلیم و تربیت فرزندان نیز بر پدران است و دل از واجبی گسستن و به مستحبّی پیوستن نه شرط آن مردان است: «اما برادرم حسام الدین حمید، هنوز ریاض عرض او از أنوای تحصیل مرتوی نشدست وخاطر عزیزش بر جوامع علوم احتوا نیافته و معلوم است که در غیبت حضرت شما، او را حادی مشفق و هادی مرفق نباشد...».

باید برای ادای حق این کودک و تعلیم و تربیت وی کتابی بپردازی و آن کتاب را ره توشه آن فرزند مقبل و مقبول سازی: «او را از انفاس نفیس خود مجموعه ای ترتیب فرمائی که مشتمل باشد بر دقایق معانی و حقایق علوم دنیاوی و دینی...».

پدر چون الحاح پسر بدید و منطق مستحکم وی بشنید، بر استدعای فرزند دلبند قدرت به کارگاه فعل بیاورد: «... اگر عنایت باری عزّ و جل در حق من ضعیف شامل گردد، و رعایت حضرت جبروت درباره سکان ملطیه و رعایای این خطه کامل شود، این قوم را که درین حال درین شهر تمکین و تمکّن دارند تشتّتی باشد و این فرق فسق را تفریقی، تا آن کتاب مبارک در عهد پادشاهی عادل و شهریاری قاهر تمام گردد، تا فضایل خوب و شمایل محبوب او بواسطه آن بر روی روزگار مخلّد شود و در صحایف آن مثبت.

و هر چند در این موقعیّت پادشاه معیّنی مورد نظر وی نبوده، و از سلطان مشخّصی نام نبرده. سرانجام دعای وی مستجاب آمد و پادشاهی عادل آهنگ آن مرز و بوم کرد و ملطیه را آزاد ساخت و شهر تسلیم گشت و دست آشوبگران از دامن آن دیار بریده آمد: «لطف جناب مقدّس باری، استخلاص ملطیه را که همیشه مجال رجال و منال آمال و مآل افضال بوده است. از آن اوباش بی حاصل و احزاب خامل، در خاطر عاطر خدایگان قادر افکند... رکاب عالی به استخلاص ملطیه مجشّم فرمود. نوزدهم ماه رمضان سنه سبع و تسعین و خمس مائه شهر را تسلیم کردند.»

چون فضای ملطیه از فتنه و آشوب غوغا و قصد و حسد معاندان صافی گشته بود، محمّد بن غازی به دیار خود بازگشت و به درگاه پادشاه رفت و شاه وی را به حضور پذیرفت: «خود را از آن مکمن هوان به جنان امان رسانیدم و به خدمت عتبه رسیدم. حضرتی دیدم، مقصد آمال بنی آدم و مرصد زوّار عالم. ارکان آن از انصاف مرصوص و عرصه آن از ضیم محروس. در حال به احضار من مثال فرمود. به تقبیل سدّه مبارک مشرّف شدم. پادشاهی دیدم در حجر عنایت ایزدی تربیت یافته و به حضانه رعایت باری نشو پذیرفته.»

هرچند محمّد بن غازی به جنبه تاریخی و کیفیّت حکومت آن شهر اشارتی نکرده و متذّکر نام فرمانروای آن سرزمین نگشته است. ولیکن ابن اثیر در الکامل می نویسد:... «قلج ارسلان در پیری، پهنه فرمانروائی خود را در میان فرزندان بخش و برای هر یک حصّه ای معیّن کرد: دوقاط به رکن الدّین، قونیه به غیاث الدّین، آنقره به محیی الدّین، ملطیه به معزّالدّین قیصر شاه و... داد».

و پیرامون آزادی ملطیه به پایمردی رکن الدّین سلیمانشاه، می گوید: «رکن الدّین سلیمانشاه پس از تصرّف و در دست گرفتن نکسار و اماسیا، در سال 597 آهنگ ملطیه کرد و آن دیار را در چنگ گرفت و معزّالدّین قلمرو فرمانروائی خود را رها کرد و پیش ملک عادل رفت...».

رکن الدّین سلیمانشاه چون محمّدبن غازی را به حضور پذیرفت، با او از کتاب ناتمام روضة العقول سخن در میان آورد و از وی خواست تا کتاب به القاب این پادشاه به پایان آرد: «کتابی که معانی آن در سمط الفاظ عذب می کشیدی و مهمل گذاشتی، درین عهد همایون، با القاب مبارک ما تمام باید کرد.»

بدین ترتیب روضة العقول به نام پادشاه: «سلطان بلاد الرّوم والارمن والشّام و الافرنج، ابوالفتح سلیمانشاه بن قلج ارسلان بن مسعود بن قلج ارسلان» در سال 598 تحریر و در سیزده باب به پایان آمد، دو باب نخستین یکی پیرامون القاب رکن الدّین سلیمانشاه بن قلج ارسلان و اشاراتی کوتاه به آغاز کار خاندان سلجوقی و باب دیگر شرح زندگی مصنّف تحریر مرزبان نامه یعنی خود محمّد بن غازی ست در این کتاب مبارک بابی مشتمل بر احوال خود ترتیب افتاده بر قاعده آنک در کلیله و دمنه بابی در احوال برزویه طبیب مثبت شده است».

هر چند محمّد بن غازی درین مقدّمه درباره مرزبان نامه به نیکی داد سخن داده و از معانی گسترده کتاب نکته ها آورده است، ولیکن این قبا بر هر قامتی راست می آید. و این اوصاف تعارف گونه به هیچ روی از ریشه کتاب و کیفیّت تدوین و شماره ابواب و زبان یا لهجه آن زمینه ای به دست نداده است. و بر سری این، مرزبان بن رستم بن شروین را از اعقاب قابوس بن وشمگیر دانسته است. هر چند عنصر المعالی، در قابوسنامه، خود را از اعقاب قابوس وشمگیر در شمار آورده است. نه مرزبان را و همین محمّد بن غازی در کتاب دیگر خود برید السعاده مرزبان نامه را از تصانیف «بعضی» از ملوک مازندران گفته و زیرکانه در بحث و جدل را بر منتقد، بر بسته است، امّا دانسته یا نادانسته خواننده کتاب را در وجود و أصالت کتابی به نام مرزبان نامه دچار دوگمانی کرده است.

در هر حال در باب اوّل و دوم روضة العقول آشفتگیهای بسیار به چشم می خورد. از یک سوی محمّد بن غازی بنا به گفته خود وی، چهره ها وجنبه ها و توانائیهای علمی مختلفی داشته است. و از دیگر سوی با همه شهرت واعتبار، نام و نشان این یگانه روزگار! در منابع و متون مربوط به آن دوره، از تاریخ و مجموعه های ترسّلات و تذکره ها و تاریخ وزرا و نویسندگان نیامده است، و از روی باب اوّل و دوم کتاب روضة العقول نیز نمی توان دانست، این مرد براستی از جوانی تا پیری منشی و وزیر کدام یک از پادشاهان سلجوقی روم بوده است.

محمّد بن غازی در هنگام تصنیف تحریر روضة العقول در ملطیه و در پیری می زیسته و مرگ خود را نزدیک می دیده است: «طلایع شیب بر طرف طراف عمر مقیم شد و نزدیک آمد دست فنا گریبان حیات گیرد...».

بنابرین بیش از سه سال با ابوالفتح سلیمانشاه، حشر و نشر نداشته است: از 597 سال آزادی ملطیه تا 600 ه سال مرگ این پادشاه و درین هنگام، به گواهی متون تاریخی، ملطیه در دست معزّ الدّین قیصر شاه بود؛ و هر چند محمّد بن غازی در روزگار همین معزّالدّین و در ملطیه آشوب زده و در قبای وزارت تحریر کتاب را به دست قلم سپرده و درین باره در باب دوم کتاب در خطاب به پسرش نظام الدّین محمود گفته است: «... و دانی که تلفیق را خاطری باید فارغ و ترتیب را ذهنی از شوایب خالی. و درین حال ضمیر من در کفایت امور دولت مشغول و همّت من در تنظیم مملکت موکول...».

و به سبب قبض و حبس و هدم و مصادره و تبعید، دنباله این تحریر را رها کرده است: «مرا محبوس کردند و چون صید در قید کشیدند...».

و این ضعیف را آن قصّاد خامل و حسّاد جاهل، بعد تخریب وطن و تقلیع عطن و مصادره مال و مخاطره حال به توکل و تنکیل به ظاهر حرّان فرستادند... روضة العقول. 181 18326. ولیکن در کتاب هیچ نامی از این پادشاه در میان نیست.

از دیگر سوی در کتب تاریخی عهد سلاجقه روم، کنیه و نام و لقب برخی از پادشاهان، بیش از هر دودمان شاهی دیگری، چند بار آمده است. بنابراین در سلسله نسب ایشان از چند قلج ارسلان، سلیمان، کیخسرو، غیاث الدّین، رکن الدّین و... یاد شده است، و چون در بعضی از کتب تاریخی این روزگار مانند تاریخ سلاجقه محمود بن محمد آقسرائی، تاریخ سالیانه مورد نظر نبوده است، ممکن است محمّد بن غازی در روزگار دراز منصب وزارت و انشاء، با پادشاهان دیگری سر و کار داشته است.

البّته القاب ابوالفتح، سلیمانشاه در باب نخست باب مناقب السّلطان القاهر تحت عنوان: «ملجأ المسلمین، سلطان بلاد الروم والارمن و الشّام و الافرنج، و خاصةً سلطان القاهر»، در یکی دو سال آخر حیات، با موقعیّت سیاسی این پادشاه متناسب بوده است. و چون قلج ارسلان در پیری، سرزمینهای حکومت خود را در میان یازده پسرش تقسیم کرد تنها «توقات» نصیب رکن الدّین آمد. ولیکن به تدریج و با فریب و جنگ و زندان و خونریزی و گاهی ناجوانمردانه، برادران خود را یکی یکی از میان برداشت و سرانجام در اواخر حیات دایره فراخ حکمرانی پدر را تحت فرمان خود درآورد. این نکته نیز درباره محمّد بن غازی و نحوه وابستگی به دربار رکن الدین سلیمانشاه جای بسی شگفتی است و اهل تحقیق را از مرکز شناسائی درست مصنّف روضة العقول دور می کند.

گویا در همین روزگار، یعنی در پادشاهی اتابک بن محمّد ایلدگز (607 تا 622 ه ) یکی از فضلای آذربایجان به نام سعدالدّین وراوینی نیز بی هیچ اشاره به آشنائی با محمّد بن غازی و روضة العقول تحریر یا اصلاح تازه ای از مرزبان نامه و به ظاهر به نام ربیب الدّین هرون بن علی بن ظفر دندان و برای کتابخانه این وزیر در تبریز فراهم آورده است. ربیب الدین در تاریخ آن دوره نامی آشناست. گویا این مرد وزیری اتابک ازبک را داشته و در فضل و کمال یگانه روزگار خود بوده است: «ملک وزراء العهد و اجلّهم کمالاً و افضلهم فضلاً و افضالاً».

و سعدالدّین از دوره جوانی تا روزگار پیری در کنف پرورش و حمایت این وزیر، می زیسته است: «از آن مقام که نام من از دیوان انشاء فطرت در قلم تکلیف گرفتند و رقم عقلی که مظنه تمییز باشد بر ناصیه حال من زدند تا این زمان که از مراتب سن بدین مرتبه رسیدم. جز در پناه این جناب نپروریدم...».

سعدالدّین در روزگار جوانی در نظم و نثر طبع آزمائی می کرد و سروده و نوشته وی مقبول طبع و مطبوع ذوق سخن شناسان می افتاد: «.. عقود منظومات را در عقد اعتبار فحول افاضل می آوردم و نقود منثورات را سکّه قبول ملوک و اکابر می نهادم...»

از آن پس برای در پیش گرفتن شیوه ای شیرین در نگارش، آثار فارسان بزرگ این میدان را بررسی کرده و از هر خرمن خوشه ای و از هر نقد توشه ای اندوخته و سرانجام برای در جلوه درآوردن توانائی خود در نگارش قبائی رنگارنگ و تازه بربافته و عروسی ساده و بی آرایه یافته و آن قبای ملوّن را بر اندام موزون وی راست کرده است: «آنک کتاب مرزبان نامه که از زبان حیوانات عجم وضع کرده اند ما عدای کلیله و دمنه کتابی نساخته اند... به زبان طبرستان و پارسی قدیم باستان ادا کرده».

ورواینی در معرّفی کتاب مرزبان نامه مرزبان بن رستم، سخنی همانند سخن سلف خود، محمّد بن غازی آورده است. گوئی این هر دو تن از روی یک سواد، دو بیاض پرداخته اند: «... و آن عالم معنی را به لغت نازل و عبارت سافل در چشمها خوار گردانیده... و پنداری این عروس زیبا که از درون پرده خمول بماند... هم از این جهت بود که چون ظاهری آراسته نداشت، دواعی رغبت از باطن خوانندگان به تحصیل آن متداعی نیامد.».

از این روی اصل کتاب را پیش روی نهاده و از آن گزیده ای فراهم آورده و معانی آن گزیده و ملخّص را با غازه الفاط و اشعار، و هفت قلم بیاراسته: «... آن گنج خانه دولت را به دست آوردم، زوایای آن همه بگردیم و خبایای اسرار آن به نظر استبصار تمام بدیدم و طلسم ترکیب آن از هم فرو گشادم و از حاصل همه ملخّصی ساختم و باقی انداختم».

وراوینی نیز در هنگام تحریر مرزبان نامه همانند محمّد بن غازی اسیر حوادث روزگار گشته و دل از یار و دیار گسسته و به سبب شورش فترات عراق یک چند به اصفهان رفته و در مدرسه نظامیه رحل اقامت افکنده، و درین شهر به تشویق یاران مدرسه نظامیه تحریر کتاب را به پایان آورده است. و در آن حال که شورش فترات عراق بدان زحمه ناساز که از پرده چرخ سفله نواز بیرون آورد، مرا با سپاهان افکند... و اکنون ذنابه ای از اواخر کتاب ناساخته بود و بسته ناکامیهای ایام مانده، به اتمام پیوست.

و آن عروس را در لباس تازه با هزار ناز در رفتار آورد و مشتاقان با هزار چشم به تماشای آن لعبت شیرین کار نشستند: «... پس آن صحیفه اصل را پیش نهادم و به عبارت خویش نقل کردن گرفتم و مشّاطه چرب دست فکرت را در آرایش لعبتان شیرین شمایل دست برگشودم...».

اما با اشارتی به نکته ای تاریخی، شالوده موقعیّت زمانی روزگار تحریر و اصلاح مرزبان نامه را یک سره متزلزل کرده و در هم ریخته است و این زمان را با تکیه به نظر اهل تحقیق به سلسله نسب مرزبان بن شروین تا بیش از دو قرن یعنی سال هشتصد و اند، پیشتر آورده است: «و این خریده عذرا را که بعد از چهار صد و اند سال که از پس پرده خمول افتاده بود، و ذبول بی نامی درو اثر فاحش کرده و به ایّام دولت خداوند خواجه جهان، از سر جوان می گردد، و از پیرایه قبول حضرتش جمالی تازه می گیرد و طراوتی نو می پذیرد، بیرون آورد...».

و البتّه برخی از اهل تحقیق از ایرانی و غیر ایرانی از کنار این تکیه زمانی وراوینی یعنی چهارصد و اند سال و اشاره تعریضی وی در به پایان آمدن کار تحریر مرزبان نامه در بعد از سال هشتصد چشم بسته یا کریمانه می گذرند. هر چند نبایستی در برابر نص تاریخی مؤلّف، اجتهادی نابجای یا بجای ارائه فرمایند.

«با این اشاره سعدالدین وراوینی، اگر سلسله نسب مرزبان را بدین سان درست بدانیم. سال تحریر مرزبان نامه به پس از هشتصد و اند خواهد افتاد...».

دانشمند فقید، خود به این نکته اشاره کرده است، اما روا دانسته، اجتهاد در برابر نص را با عبارت «واللّه اعلم بکیفیّة الحال» عذری دلپذیر بیابد».

و بی گمان چنین تحلیلی از اهل تحقیق آن هم دانشوری علاّمه و پرکار و دقیق النّظر مثل شادروان و زنده یاد قزوینی بسی به دور است.

مقدمه:

 در واپسین سالـهای سده­ چهارم یکی از اسپهبدان مازندران به نام مرزبان­ بن رستم کتابی به شیوه­ کلیه و دمنه فرآهم آورد و آن را مرزبان نامه نام نهاد. اصل کتاب به زبان طبری است که بعدها سعدالدین وراوینی آن را به فارسی تحریر و ترجمه کرد.

مرزبان نامه وراوینی مشتمل بر نه باب است با یک مقدمه و یک ذیل، وی برخی از حکایتها را در تحریر خود نیاورده و در واقع، خلاصه­ای از کتاب را به پارسی نقل کرده ­است. به زبان طبری و تألیف مرزبان بن رستم.  

مرزبان‌نامه :

مرزبان نامه کتابی‌ست نوشتهٔ اسپهبد مرزبان‌بن رستم‌بن شهریاربن شروین‌بن رستم‌بن سرخاب‌بن قارن. بعدها سعدالدین وراوینی آن را از لهجه طبری به فارسی دری نقل کرد. این اثر یکی از آثار ارزنده زبان فارسی است که در نیمه اول قرن هفتم میان سالهای 617-622 از گویش طبری باستان به زبان پارسی دری نوشته شد. مرزبان نامه وراوینی از جمله شاهکارهای بلامنازع ادب فارسی(مازندرانی) در نثر مصنوع مزین است و می‌توان آن را سرآمد همه آنها تا اوایل قرن هفتم دانست .بسیاری از موارد مرزبان نامه از حد نثر مصنوع متداول گذشته و صورت شعری دل انگیز یافته‌است .وراوینی چند سال بعد از اولین ترجمه مرزبان نامه یکبار دیگر دست به ترجمه این کتاب از زبان مازندرانی به فارسی زد بدون آنکه از تألیف روضه العقول (اولین ترجمه مرزبان نامه)آگاه باشد .مرزبان نامه وراوینی در نه باب ،یک مقدمه و یک ذیل است این کتاب از زبان حیوانات و به تقلید از کلیله ودمنه نصرالاه منشی نوشته شده‌است.در واقع نویسنده کتاب از طریق داستانهای غیر مستقیم و از زبان حیوانات پند و اندرزهای خود را به پادشاه زمان خود می‌گوید.این روش در میان دانایان هندی و ایرانی رواج داشت و در ایران پس از اسلام نیز ادامه یافت.پیش از سعدالدین یکی از فضلای ملطیه موسوم به محمد غازی که نخست دبیر و سپس وزیر سلیمان شاه بن قلج ارسلان(۵۸۸-۶۰۰)بوده‌است درسال۵۹۸ وحدود ده سال پیش تر از وراوینی این کتاب را اصلاح و انشا نموده و آن را روضه العقول نامیده‌است. چنانچه از مقایسه آن با روضه العقول برمی آید بعضی از حکایات و ابواب اصلی کتاب در این ترجمه حذف شده که وراوینی خود نیز به این معنی اشاره کرده‌است.تاریخ ترجمه مرزبان نامه و تهذیب آن به دست وراوینی کاملا معلوم نیست ولی مسلما بین سالهای ۶۰۷-۶۲۲اتفاق افتاده‌است.مرزبان نامه از نوع ادب تمثیلی(فابل)محسوب می‌شود و نثر آن فنی است.

درون کتاب :

این کتاب شامل داستانهای کهن مازندرانی و دلاوریهای مازندرانی های فداکار است همچنین در این کتاب مقدار زیادی ضرب المثل مازندرانی همه اینها نیز به شعری روان به زبان مازندرانی نوشته‌شده‌اند.

این کتاب به زبان طبری (گویش مازندرانی قدیم ) نوشته شده بود که بعدها به دست یکی از دانشوران عراق عجم به نام سعد الدین وراوینی ( اهل وراوین در نزدیکی شهر اهر کنونی ) به فارسی ترجمه شد. مرزبان نامه وراوینی 9 باب و یک مقدمه و یک ذیل دارد .

مرزبان نامه در آثار دیگران :

عنصرالمعالی کیکاووس در قابوس نامه و ابن اسفندیار در تاریخ طبری از " مرزبان نامه" نام برده اند.

مرزبان نامه وکلیله :

1.هر دو کتاب به شیوه داستان سرایان ایران وهند باستان حکایات از زبان حیوانات بیان شده

2.در مرزبان نامه سعج وازدواج بیشتر بکار رفته

سبک مرزبان نامه:

این کتاب ازجمله آثار نثر پارسی است که به سبک متکلف و مصنوع نوشته شده است از جمله صنایع لفظی و معنوی مرزبان نامه می توان به این موارد اشاره کرد:

سجع:دولت آن جهانی را اساس در این جهان نهیدوکسب سعادت باقی هم در این سرای فانی کنید.

موازنه و مترادف:خبث جلب و شر طبیعت در کار آورد.

جناس:(اشتقاق،تام،خط،شبه اشتقاق،لفظی وناقص)

تشبیه:ناز بالش تنعم

استعاره:مصرحه:درج بلورین. منیه:ابروی صباحت

کنایه:به تازیانه بخشیدن.

تضمین آیات واحادیث:نزدیک آمد که سر حدیث سیبلغ ملک امتی ما زوی لی منهادر حق او آشکار شدی

تضاد:اخفا و اظهار.طاق و جفت.

مراعات نظیر:و الحق اگر چه نقش نگار خانه ی خوی و جمال بود نقش بندی حیل زنان هم به کمال دانستی و از کارگاه عمل صورتها انگیختی

ارسال المثل:گرگ گفت:ع،ان الحبیب اذا لم یسترز زارا،ع،دوست را چیست به ز دیدن دوست.

استشهاد آوردن اشعار پارسی و تازی: در حال فرود آمد و زبان بفوایح ثنا و فواتح دعا بگشاد و گفت: بود رسم سلام از بامدادان/ اگر چه اتفاق امشب فتادست.

تحریری‌ دیگر از مرزبان‌نامه‌:

دسته‌ای‌ از پژوهشگران‌ نخستین‌ زادگاه‌ داستانگویی‌ از زبان‌ حیوانات‌ را هندوستان‌ می‌دانند و معتقدند در این‌ زمینه‌ هند نسبت‌ به‌ سرزمین‌ یونان‌ پیشگامی‌ داشته‌ است‌ و از سویی‌ عده‌ای‌ دیگر تکامل‌ این‌ نوع‌ داستان‌ها را در مصر می‌دانند؛ با این‌ همه‌ پیدایش‌ این‌ گونه‌ افسانه‌ها ریشة‌ عامیانه‌ و اساطیری‌ دارد و همگی‌ مشترکاً در رشد این‌ قصه‌ها سهیم‌ بوده‌اند و تعیین‌ موطن‌ اصلی‌ آنها دشوار است‌.2

داستان‌های‌ نقل‌ شده‌ از زبان‌ حیوانات‌، داستان‌های‌ اخلاقی‌ و آموزنده‌ای‌ هستند که‌ در شیوة‌ فنی‌ و ادبی‌ خاصی‌ حکایت‌ می‌شوند. قهرمانان‌ این‌ داستان‌ها غالباً از جانوران‌ و گیاهان‌ و جمادات‌ هستند که‌ نقش‌ سمبلیک‌ شخصیت‌های‌ داستان‌ را بازی‌ می‌کنند و گاهی‌ نیز انسان‌ها در قالب‌ و نماد اشخاص‌ واقعی‌ داستان‌ گذارده‌ می‌شوند. این‌گونه‌ داستان‌ پیش‌ از آن‌ که‌ به‌ مرحلة‌ فولکوریک‌ و سبک‌ ادبی‌ خاص‌ ارتقا یابد، بیشتر جنبة‌ ابتدایی‌ و فطری‌ داشته‌ است‌ و غالباً طبقة‌ عوام‌ از این‌ راه‌ به‌ توجیه‌ پدیده‌های‌ طبیعت‌ بر پایة‌ باورهای‌ اساطیری‌ و متافیزیکی‌ می‌پرداختند3.

یکی‌ از این‌ مجموعه‌ داستان‌ها مرزبان‌نامه‌ است‌ که‌ گردآوری‌ آنها را به‌ یکی‌ از اسپهبدان‌ گرگان‌ به‌ نام‌ مرزبان‌بن‌ شروین‌ نسبت‌ می‌دهند. اما بنا به‌ نوشتة‌ کیکاوس‌بن‌ اسکندر، صاحب‌ قابوسنامه‌ ، که‌ در ایالت‌ گرگان‌ از نواحی‌ دریای‌ خزر حکومت‌ می‌راند، نیای‌ خود او به‌ نام‌ مرزبان‌بن‌ رستم‌ کتاب‌ را تألیف‌ کرده‌ است‌.4 مؤلف‌ اصلی‌ هر که‌ بوده‌، اثری‌ از او در دست‌ نیست‌. این‌ کتاب‌ که‌ در اواخر قرن‌ چهارم‌ هجری‌ (قرن‌ دهم‌ میلادی‌) و به‌ گویش‌ طبری‌ بوده‌، از زبان‌ طبری‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ معمول‌ عصر خود درآمده‌ و در قرن‌ ششم‌ روایت‌های‌ مختلفی‌ از آن‌ وجود داشته‌ است‌. در اوایل‌ قرن‌ هفتم‌ هجری‌ (سیزدهم‌ میلادی‌) سعدالدین‌ وراوینی‌، از فضلای‌ عراق‌ عجم‌، آن‌ را از زبان‌ طبری‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ عصر خود برگرداند و به‌ شیوة‌ ترجمة‌ نصرالله منشی‌ از کلیله‌ و دمنه‌ اشعار و امثال‌ فارسی‌ و عربی‌ بدان‌ افزود و آن‌ را در قالب‌ نثر فنی‌ و قریب‌ به‌ شعر منثور درآورد.5

محمدبن‌ احمدبن‌ ظفربن‌ عربشاه‌ (دمشقی‌، فوت‌ 845 ق‌) کتاب‌ فاکهة‌ الخلفا و مفاکهة‌ الظرفا را از زبان‌ حیوانات‌ و وحوش‌ به‌ سبک‌ داستان‌های‌ کلیله‌ و دمنه‌ تألیف‌ کرد. این‌ کتاب‌ ترجمة‌ آزاد مرزبان‌نامة‌ وراوینی‌ بوده‌ است‌.6 ترجمه‌ دیگری‌ به‌ نام‌ مرزبان ‌نامه‌ به‌ زبان‌ طبری‌ اصیل‌، اما با شیوه‌ای‌ ساده‌، به‌ ابن‌ عربشاه‌ نسبت‌ داده‌اند که‌ تاکنون‌ نسخه‌ای‌ از آن‌ به‌ دست‌ نیامده‌ است‌. در سال‌ 598 ق‌ و در زمان‌ سلطنت‌ ابوالفتح‌ رکن‌الدین‌ سلیمان‌ شاه‌ابن‌ قلج‌ ارسلان‌، یکی‌ از فضلای‌ آن‌ ناحیه‌ به‌ نام‌ محمدبن‌ غازی‌ ملطیوی‌، اهل‌ ملطیه‌ ــ که‌ شهری‌ معروف‌ از بلاد روم‌ (آسیای‌ صغیر) و در حدود شام‌ بود ــ ابتدا دبیر و سپس‌ وزیر شاه‌ سلیمان‌ مذکور گردید. وی‌ کتاب‌ مرزبان‌نامه‌ را اصلاح‌ کرد و آن‌ را به‌ روضة‌العقول‌ موسوم‌ گردانید.7 علت‌ تصنیف‌ کتاب‌ را چنین‌ گوید: «کتابی‌ طلب‌ کرده‌ شد که‌ از تصانیف‌ ارباب‌ دها و اصحاب‌ بها باشد و مطلوب‌ را شامل‌ و مرغوب‌ را کامل‌. مرزبان‌نامه‌ را یافته‌ شد که‌ از تصانیف‌ قابوس‌ وشمگیر است‌ به‌ غرایب‌ کیاست‌ مشحون‌ و به‌ عجایب‌ سیاست‌ معجون‌.» ادیبان‌ و منشیان‌ سده ششم‌ و هفتم‌ هجری‌ که‌ نثر ساده‌ و روان‌ و بی‌پیرایه روزگار در چشم‌ آنان‌ بی‌اعتبار می‌نمود، متن‌های‌ ساده‌ و عاری‌ از حلیّت‌ عبارات‌ را به‌ زیور الفاظ‌ و مواعظ‌ می‌آراستند و چه‌ بسا نامی‌ نو بر آن‌ می‌نهادند؛ به‌ ویژه‌ داستان‌هایی‌ نقل‌ شده‌ از زبان‌ حیوانات‌.8

برای‌ علاقه‌مندان‌ نثرهای‌ منشیانه‌ روضة‌العقول‌ نامی‌ آشناست‌ و این‌ آشنایی‌، به‌ سبب‌ چاپ‌ و منتشر نشدن‌ این‌ اثر مفید، فقط‌ در حد همان‌ اطلاعاتی‌ مانده‌ که‌ مرحوم‌ علامة‌ قزوینی‌ در مقدمة‌ مرزبان‌نامه‌ بیان‌ کرده‌ است‌. این‌ تحریر جدید مرزبان‌نامه‌ که‌ در نیمة‌ نخست‌ سدة‌ هفتم‌ (گویا در سال‌های‌ 607ـ622 ق‌) تألیف‌ شده‌، هم‌ از زبان‌ اصلی‌ آن‌، یعنی‌ طبری‌ برگردانیده‌ شده‌ است‌.

بنا به‌ تحقیق‌ پژوهشگران‌، متنی‌ به‌ گویش‌ طبری‌ در دست‌ بوده‌ و آن‌چنان‌ اشتهار یافته‌ است‌ که‌ دو ادیب‌ ایرانی‌ دور از یکدیگر، یکی‌ در ملطیة‌ روم‌ ــ آسیای‌ صغیر ــ و آن‌ دیگری‌ در اران‌ آذربایجان‌، به‌ آن‌ گویش‌ چندان‌ آشنایی‌ داشته‌اند که‌ هر یک‌ بدون‌ آگاهی‌ از دیگری‌ دست‌ به‌ ترجمة‌ آن‌ برده‌اند و نویسندگان‌ هر دو روایت‌، سعدالدین‌ وراوینی‌ و محمدبن‌ غازی‌، یادآوری‌ کرده‌اند که‌ از اصل‌ چیزی‌ فرو ننهاده‌ و جز مثل‌ها و شواهد، برای‌ تزیین‌ کلام‌، بر آن‌ نیفزوده‌اند؛ اما متن‌ اصلی‌ آن‌ چنان‌ متروک‌ مانده‌ که‌ از آن‌ پس‌ هیچ‌ کس‌ نام‌ و نشانی‌ از آن‌ نمی‌دهد. از آنجا که‌ جز مقدمة‌ مرزبان‌نامة‌ وراوینی‌ هیچ‌گونه‌ سند تاریخی‌ای‌ دربارة‌ طبری‌ بودن‌ اصل‌ کتاب‌ موجود نیست‌ و منابع‌ قدیمی‌ مهمی‌ مانند تاریخ‌ طبرستان‌ و قابوسنامه‌ به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ای‌ نکرده‌اند، پذیرش‌ این‌ نکته‌ که‌ زبان‌ اصلی‌ مرزبان‌نامه‌ طبری‌ بوده‌، دشوار است‌. وجود ابیاتی‌ به‌ گویش‌ طبری‌ در قابوسنامه‌ و بعضی‌ از آثار این‌ دوره‌ این‌ حدس‌ را تقویت‌ می‌کند که‌ اصل‌ مرزبان‌نامه‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ بوده‌ و ابیاتی‌ به‌ گویش‌ طبری‌ در آن‌ به‌ کار رفته‌ است‌.8

روضة‌العقول‌ به‌ بسیاری‌ از حدس‌ها و گمان‌ها در باب‌ اصل‌ مرزبان‌نامه‌ و محتوای‌ آن‌ پاسخ‌ می‌دهد و بسیاری‌ از کاستی‌ها را جبران‌ می‌کند؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ اهل‌ تحقیق‌ از مقایسة‌ دو کتاب‌ مرزبان‌نامه‌ و روضة‌العقول‌ در می‌یابند که‌ نویسندگان‌ این‌ آثار چه‌ میزان‌ بر اصل‌ کتاب‌ افزوده‌ یا از آن‌ کاسته‌اند.

هوتسما، مستشرق‌ آلمانی‌، در سال‌ 1898م‌ اولین‌ بار در مجلة‌ شرق‌شناسی‌ آلمان‌ ( , LII ZDMG ، صفحات‌ 359ـ392) کتاب‌ روضة‌العقول‌ و باب‌های‌ آن‌ را معرفی‌ کرد و مقدمة‌ این‌ کتاب‌ را از روی‌ نسخة‌ لیدن‌ انتشار داد.

پرفسور احمد آتش‌ در جزوه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ «آثار فارسی‌ در آناطولی‌ از قرن‌ ششم‌ تا هشتم‌» از این‌ نوشتة‌ هوتسما استفاده‌ کرد. خانم‌ صائمه‌ اینال‌ صاوی‌ این‌ جزوه‌ را به‌ فارسی‌ برگردانده‌ است‌.

در سال‌ 1908م‌ علامة‌ قزوینی‌ در مقدمة‌ مرزبان‌نامه‌ چاپ‌ لیدن‌، بنا به‌ ضرورت‌ به‌ معرفی‌ روضة‌ العقول‌ پرداخت‌ و سه‌ حکایت‌ کوتاه‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ نمونة‌ نثر کتاب‌ ذکر کرد.

در سال‌ 1938م‌، هانری‌ ماسه‌، مستشرق‌ فرانسوی‌، باب‌ اول‌ این‌ کتاب‌ (الملک‌ و اولاده‌) را به‌ طور کامل‌ و بدون‌ توضیحی‌ به‌ دو زبان‌، فرانسوی‌ و فارسی‌، در یک‌ مجلد منتشر کرد.9

آنچه‌ مرحوم‌ ملک‌ الشعرای‌ بهار در سبک‌شناسی‌ (ج‌ 3، صص‌ 15ـ17) و استاد ذبیح‌الله صفا در تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌ (ج‌ 2، ص‌ 1007) و محمدجعفر محجوب‌ در کتاب‌ دربارة‌ کلیله‌ و دمنه‌ (ص‌ 235) و حسین‌ خطیبی‌ در کتاب‌ فن‌ نثر در ادب‌ پارسی‌ (ص‌ 5001) نوشته‌اند، همگی‌ از روی‌ نوشتة‌ قزوینی‌ بوده‌ است‌ و هیچ‌ کدام‌ نکتة‌ تازه‌ای‌ در بر ندارند. علامة‌ قزوینی‌ نویسندة‌ روضة‌ العقول‌ را یکی‌ از فضلای‌ آسیای‌ صغیر و اهل‌ ملطیه‌ می‌داند که‌ ابتدا دبیر و سپس‌ وزیر سلیمان‌ شاه‌ (588ـ606 ق‌) گردید. وی‌ نویسنده‌ای‌ پر کار بوده‌ و تألیفات‌ زیادی‌ داشته‌ است‌.10 در حال‌ حاضر بیش‌ از سه‌ اثر که‌ از یکی‌ فقط‌ نامی‌ باقی‌ مانده‌، چیز دیگری‌ موجود نیست‌:

1. مرشد الکتاب‌ که‌ مجموعه‌ای‌ درباره عهدنامه‌ها، مناشیر، و اخوانیات‌ بوده‌ و مؤلف‌ آن‌ را قبل‌ از روضة‌ العقول‌ تألیف‌ کرده‌ و از آن‌ اثری‌ در دست‌ نیست‌.11

2. برید السعادة‌ ، شرح‌ چهل‌ حدیث‌ از پیامبر اکرم‌ (ص‌) و چهل‌ سخن‌ از خلفای‌ اربعه‌ (از هر کدام‌ ده‌ مورد) و بیست‌ سخن‌ از سخنان‌ حکما و بیست‌ مثل‌ از امثال‌ عرب‌ است‌ که‌ نویسنده‌ به‌ شرح‌ و تفضیل‌ آنها پرداخته‌ و به‌ مناسب‌ هر کدام‌ حکایتی‌ ذکر کرده‌ است‌. این‌ اثر در سال‌ 1351ش‌ به‌ تصحیح‌ محمد شیروانی‌ و در 389 صفحه‌ جزو انتشارات‌ دانشگاه‌ تهران‌ به‌ شمارة‌ 1355 به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.12

3. روضة‌العقول‌ که‌ تحریر دیگر مرزبان‌نامه‌ است‌. حجم‌ کتاب‌ بیش‌ از مرزبان‌نامه‌ و حداقل‌ دو برابر آن‌ است‌. در این‌ کتاب‌ مجموعاً 91 حکایت‌ در ضمن‌ باب‌های‌ مختلف‌ آمده‌ که‌ از این‌ مقدار 51 حکایت‌ آن‌ با مرزبان‌نامه‌ مشترک‌ است‌ و چهل‌ حکایت‌ دیگر در کتاب‌ اخیر نیامده‌ است‌. به‌ گفتة‌ ملک‌الشعرای‌ بهار، روضة‌ العقول‌ و مرزبان‌نامه‌ ، دو همزادند که‌ از یک‌ پستان‌ شیر خورده‌ و در کنار یک‌ دایه‌ پرورش‌ یافته‌اند، الا این‌ که‌ لغات‌ تازی‌ غریب‌ در روضة‌ العقول‌ بیشتر از مرزبان‌نامه‌ به‌ کار رفته‌ و شعر پارسی‌ در آن‌ کمتر استشهاد شده‌ است‌. 13 در عین‌ حال‌ در شیوة‌ بیان‌، جمله‌بندی‌، تصویرسازی‌، کیفیت‌ ورود و خروج‌ داستان‌ها و استنتاج‌ از آنها با هم‌ تفاوت‌هایی‌ دارند. مؤلف‌ مرزبان‌نامه‌ ذهنی‌ فلسفی‌تر داشته‌ و به‌ علوم‌ و فنون‌ بیشتری‌ احاطه‌ داشته‌ است‌؛ به‌ طوری‌ که‌ انعکاس‌ معلومات‌ وسیع‌ او در نگارش‌ مرزبان‌نامه‌ کاملاً مشهود است‌ و به‌ علاوه‌ در تصویرسازی‌ها از مؤلف‌ روضة‌العقول‌ قوی‌ تر بوده‌ است‌. در مقابل‌، محمد غازی‌ ذهنش‌ از علوم‌ و فنون‌ غیرادبی‌ خالی‌ بوده‌ یا این‌ که‌ به‌ عمد آنها را در نثر خویش‌ وارد نکرده‌ است‌؛ اما در ترادف‌سازی‌، موازنه‌ و ترصیع‌ و ایراد مفردات‌ عربی‌ از وراوینی‌ جلوتر رفته‌ است‌. مقایسه‌ و تطبیق‌ این‌ دو کتاب‌ بر اهل‌ تحقیق‌ روشن‌ می‌سازد که‌ کاستنی‌ها و افزودنی‌ها، در اصل‌ چه‌ مقدار دخل‌ و تصرف‌ وارد نموده‌ است‌ و باعث‌ اختلاف‌ این‌ «دو همزاد» در عرصة‌ ادبیات‌ شده‌ است‌. 14

بنا به‌ نظر مرحوم‌ علامة‌ قزوینی‌، مرزبان‌نامه‌ به‌ ترکی‌ و از ترکی‌ به‌ عربی‌ توسط‌ شیخ‌ شهاب‌الدین‌ عربشاه‌ (در گذشته‌ به‌ سال‌ 834 ق‌) ترجمه‌ شده‌ و این‌ ترجمه‌ در سال‌ 1277ق‌ در قاهره‌ به‌ طبع‌ رسیده‌ است‌. خاورشناس‌ نامی‌، روبن‌ لوی‌، مرزبان‌نامه‌ را به‌ زبان‌ انگلیسی‌ ترجمه‌ کرده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در سال‌ 1355ش‌ به‌ تصحیح‌ محمد روشن‌ در سلسله‌ انتشارات‌ بنیاد فرهنگ‌ ایران‌، در دو مجلد چاپ‌ و منتشر شده‌ و در سال‌ 1367ش‌ با اصلاحات‌ و اضافات‌ همراه‌ با معانی‌ آیات‌ و ابیات‌ و واژه‌ها به‌ چاپ‌ دوم‌ رسیده‌ است‌. خلیل‌ خطیب‌ رهبر هم‌ مرزبان‌نامه‌ را با معنی‌ واژه‌ها و شرح‌ بیت‌ها و جمله‌های‌ دشوار و تعیین‌ محور اشعار تازی‌ و پارسی‌ و برخی‌ نکته‌های‌ دستوری‌ و ادبی‌ و امثال‌ و حکم‌، بارها چاپ‌ کرده‌ است‌.

از روضة‌العقول‌ هم‌ دو نسخه‌ موجود است‌: 1. نسخة‌ پاریس‌ که‌ در فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ احمد منزوی‌ (2/1617) معرفی‌ شده‌ است‌ و میکرو فیلم‌ این‌ نسخه‌ هم‌ اکنون‌ در دانشگاه‌ تهران‌ موجود است‌. (نک‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌، فهرست‌ میکروفیلم‌های‌ کتابخانة‌ دانشگاه‌ تهران‌ ، 1/121)؛ 2. نسخة‌ لیدن‌ که‌ در فهرست‌ کتب‌ شرقی‌ کتابخانة‌ لیدن‌ (1/353) معرفی‌ شده‌ است‌ میکروفیلم‌ این‌ نسخه‌ را کتابخانة‌ مرکزی‌ دانشکدة‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌ دانشگاه‌ شیراز از مصحح‌ خرید و هم‌ اکنون‌ آن‌ را در اختیار دارد. تحریر آن‌ روز چهارشنبه‌ بیست‌ و یکم‌ صفر سال‌ 679 ق‌، در زمان‌ غیاث‌الدین‌ کیخسرو بن‌ قلج‌ ارسلان‌ انجام‌ گرفته‌ که‌ خود از سلاطین‌ سلاجقة‌ روم‌ است‌ که‌ بین‌ سال‌های‌ 633 تا 682ق‌ حکومت‌ داشته‌ است‌. این‌ تحریر همچنان‌ مانند اصل‌ کتاب‌ در عین‌ گمنامی‌ پنهان‌ ماند و بر اثر همین‌ گمنامی‌، هنوز هم‌ چنان‌ که‌ باید محک‌ دانش‌ و تجربة‌ اهل‌ تحقیق‌ عیار ادبی‌ و ارزش‌ هنری‌ آن‌ را معین‌ نکرده‌ است‌. از این‌ جهت‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ روضة‌العقول‌ در سلسلة‌ نثرهای‌ فارسی‌، به‌ خصوص‌ نثرهای‌ منشیانه‌، تاکنون‌ به‌ صورت‌ حلقه‌ای‌ مفقود مانده‌ است‌ و تا زمانی‌ که‌ این‌ حلقه‌ و آثاری‌ از این‌ نوع‌ در میان‌ نباشد، بخشی‌ از اطلاعات‌ ما در مورد این‌ قبیل‌ نثرها همچنان‌ حل‌ نشده‌ باقی‌ خواهد ماند و به‌ طور یقین‌ نمی‌توان‌ داوری‌های‌ کلی‌ در این‌ مورد را درست‌ و دقیق‌ دانست‌.15

کتاب‌ روضة‌ العقول‌ را اخیراً جلیل‌ نظری‌، استاد دانشگاه‌ شیراز، تصحیح‌ کرده‌ است‌. در این‌ تصحیح‌ نسخة‌ پاریس‌ اصل‌ قرار گرفته‌ و اختلافات‌ آن‌ با نسخة‌ لیدن‌ در پاورقی‌ به‌ عنوان‌ نسخه‌ بدل‌ ذکر گردیده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در واقع‌ پایان‌نامة‌ تحصیلی‌ نامبرده‌ بوده‌ که‌ با راهنمایی‌ غلامرضا افراسیابی‌، عضو هیئت‌ علمی‌ بخش‌ فارسی‌ دانشگاه‌ شیراز، تصحیح‌ و توضیح‌ گردیده‌ است‌. مقدمة‌ کتاب‌ دربارة‌ شرح‌ حال‌ مؤلف‌ و ویژگی‌های‌ سبکی‌ و صنایع‌ ادبی‌ و توصیف‌ و تصویر در این‌ اثر و نکات‌ دستوری‌ و ادبی‌ است‌ که‌ نود صفحه‌ از کتاب‌ را در بر می‌گیرد؛ همچنین‌ روش‌ تصحیح‌ و مشخصات‌ نسخه‌ها و برخی‌ از منابع‌ و مآخذ روضة‌العقول‌ در مقدمه‌ آمده‌ است‌.

متن‌ کتاب‌ سیزده‌ باب‌ دارد که‌ باب‌ اول‌، مناقب‌ سلطان‌ قاهر غیاث‌الدین‌، و باب‌ دوم‌ دربارة‌ احوال‌ مؤلف‌ است‌. باب‌ سوم‌ تا سیزدهم‌ هر کدام‌ حکایت‌ها و داستان‌هایی‌ را شامل‌ می‌شود که‌ به‌ سبک‌ نثرهای‌ منشیانه‌ و ادبی‌ آن‌ دوره‌ است‌. تعلیقات‌ مفیدی‌ که‌ 120 صفحه‌ را در بر می‌گیرد، شرح‌ ابیات‌ و عبارات‌ و اصطلاحات‌ ادبی‌ فارسی‌ و عربی‌ است‌. اشعار عربی‌ مندرج‌ در کتاب‌ توضیح‌ گردیده‌ و منابع‌ و مآخذ اکثر اشعار عربی‌ و فارسی‌ بیان‌ شده‌ است‌. تأثیرپذیری‌ مؤلف‌ از نثرهای‌ منشیانة‌ آن‌ زمان‌، به‌ویژه‌ مقامات‌ حریری‌ ، آن‌قدر زیاد است‌ که‌ با مطالعة‌ چند صفحه‌ از هر دو کتاب‌ به‌راحتی‌ می‌توان‌ به‌ میزان‌ این‌ تأثیر پی‌ برد. هر چند استفاده‌ از امثال‌ و اخبار و قصص‌ برای‌ تزیین‌ کتاب‌هایی‌ که‌ نثر منشیانه‌ دارند، همانند کلیله‌ و دمنه‌ ، سندبادنامه‌ ، نفثة‌ المصدور ، و... امری‌ طبیعی‌ است‌، ولی‌ مؤلف‌ روضة‌العقول‌ بیش‌ از منابع‌ دیگر تحت‌ تأثیر این‌ روش‌ بوده‌ است‌. بسیاری‌ از واژگان‌ و عبارات‌ نثرهای‌ منشیانه‌ قبل‌ از آن‌ به‌ویژه‌ واژگان‌ و عبارات‌ مقامات‌ حریری‌ ، عیناً در روضة‌العقول‌ تکرار شده‌ است‌.

مجموعاً شصت‌ بار امثال‌ و جملات‌ کتاب‌ جهرة‌ الامثال‌ ابوهلال‌ عسکری‌ و دیوان‌ المعانی‌ او در کتاب‌ استعمال‌ شده‌ است‌. در میان‌ ابیات‌ عربی‌ شاهد، از اشعار متنبی‌ بیش‌ از دیگران‌ استفاده‌ شده‌ و گاهی‌ از یک‌ قصیدة‌ شاعر تا شش‌ بیت‌ به‌ مناسبت‌های‌ مختلف‌ آمده‌ است‌. سخنان‌ پیشوایان‌ و ائمه اطهار، به‌ویژه‌ کلمات‌ حکمت‌آمیز حضرت‌ علی‌ (ع‌) در 54 مورد، و استفاده‌ از دوازده‌ مورد از ابیات‌ منسوب‌ به‌ آن‌ حضرت‌، زینت‌بخش‌ کلام‌ و سخنان‌ اوست‌. به‌ کار رفتن‌ بیش‌ از حد سخنان‌ آن‌ امام‌، این‌ نکته‌ را در ذهن‌ تداعی‌ می‌کند که‌ مؤلف‌ مجموعه‌ غُرَرالحکم‌ و دُرَر الکلم‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) را در اختیار داشته‌ و با آن‌ مأنوس‌ بوده‌ است‌. از دیگر شاعران‌ معروف‌ عرب‌ هم‌ اشعار فراوانی‌ به‌ تناسب‌ موضوع‌ آمده‌ که‌ می‌توان‌ بحتری‌، تهامی‌، ابن‌درید، فرزدق‌، ابوالفناهیه‌، طرفه‌، لبیدبن‌ ربیعه‌، حاتم‌ طایی‌، ابوالعلا معری‌، امرءالقیس‌، بشار، صاحب‌ بن‌ عباد، و ده‌ها شاعر دیگر عرب‌ را نام‌ برد.

در میان‌ اشعار فارسی‌ مستعمل‌ در روضة‌العقول‌ ، بیشترین‌ شاهد از سنایی‌، شاعر و عارف‌ بزرگ‌ قرن‌ ششم‌ هجری‌ است‌ که‌ مجموعاً چهل‌ بیت‌ یعنی‌ حدود یک‌ سوم‌ ابیات‌ فارسی‌ این‌ اثر از کتاب‌ حدیقة‌ سنایی‌ و قصاید عرفانی‌ اوست‌. با توجه‌ به‌ گستردگی‌ موضوع‌ و لزوم‌ استفاده‌ علاقه‌مندان‌ نثر منشیانه‌ از این‌ اثر، وجوه‌ تشابه‌ و افتراق‌ این‌ دو کتاب‌ ارزشمند در مقال‌ دیگری‌ خواهد آمد.

 

نتیجه:

در هر حال با ژرف نگری به «مامضی» می توان به نتیجه های مستند ذیل دست یافت:

1- وجود کتابی به نام مرزبان نامه به زبان طبری و پارسی قدیم باستان منتفی است:

«به درستی نمی دانم این پندار از کجا در میان فارسی زبانان راه یافته است که این دو تحریر بر مرزبان نامه از متنی طبری به زبان فارسی دری برگردانیده شده است». و البّته اگر اصلی در کار می بود بایستی درکتابخانه دوهزار نسخه ای تبریز و حضور ده نساخ هنرمند زرّین خط، نشانی از این کتاب به جای می ماند. «ده نساخ را مؤونت انتساخ کفایت کرد».

2 - سلسله نسب مرزبان بن رستم بن شروین بر ساخته است. ازین گذشته، شخصیّت تاریخی این شاهزاده جای تأمل است.

3 - محمّد بن غازی مصنّف روضة العقول مردی مجهول الهویت است و در منابع تاریخی و ادبی نامی از این وزیر با تدبیر نیامده است.

4-  باب دوم کتاب: باب احوال من صنع هذا الکتاب، از نظر نظم تاریخی، همانند تاریخ زندگی و مرگ سلاجقه روم، بسیار ضعیف و آشفته است و به ناچار تاریخ تحریر کتاب نیز تحت تأثیر این آشفتگیها، دقیق نیست و می تواند همه دوره سلاجقه روم را در بربگیرد.در انتساب محمّد بن غازی و تحریر کتاب به نام رکن الدّین سلیمانشاه بن قلج ارسلان جای تردید است. ممکن است روضة العقول در دوره ای دیگر تصنیف و باب دوم به آن منضم شده باشد.

5 - سعدالدّین وراوینی، مترجم یا محرّر مرزبان نامه نیز همانند محمّد بن غازی، نویسنده و شاعری ناآشناست. وراوین جائی است در آذربایجان و مردم نواحی مختلف این سرزمین بزرگ بیشتر به زبان ترکی آذری تکلم می کردند و تا این اواخر فارسی را در مکتبها می آموختند و در آن مهارت پیدا می کردند. نام سعدالدّین در آثار ادبی آن دوره و دوره های بعد جز از راه همین مرزبان نامه نیامده است. هر چند در بعضی از متون به شخصیت ربیب الدّین حامی وراوینی و ارتباط وی با دربار اتابک ازبک بن محمّد بن ایلدگز اشارتهائی در میان آمده است. اما درین ارتباط آن هم در آن سالهای بحرانی همراه با یورش قوم مغول به ایران و جنگهای میان خوارزمشاهیان و سلجوقیان و خاصة با وضع بسیار اندوه بار ازبک در پایان حیات جای تردید است. ازین گذشته نمی توان با قاطعیّت ربیب الدّین حامی وراینی را همان وزیر ازبک بن محمّد، یعنی نام مذکور در متون تاریخی وادبی آن دوره در شمار آورد. و البته وقتی بنا به گفته وراوینی در مقدّمه کتاب، تحریر مرزبان نامه به بعد از هشتصد و اند می کشد، این اشاره انگیزه ای به دست خواننده می دهد تا تاریخ مورد نظر وراوینی را از جهتی درست در شمار بیاورد و به دنبال کشف حقیقت برآید.

 

 

پانوشت:

1- دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران

2- عنیمی هلال، محمد، ادبیات تطبیقی، تاریخ و تحول اثر پذیری و اثر گذاری فرهنگ و ادب اسلامی، ترجمه سید مرتضی آیت الله زاده شیرازی، انتشارات امیر کبیر، 1373، ص 228.

3- همو: 226

4- رستگار، منصور، انواع شعر فارسی، انتشارات سمت، 1380، ص 363.

5- صفا، ذبیح الله، گنجینه سخن، دانشگاه تهران، 1348، ج 1، ص 63.

6- غنیمی هلال، 234.

6- نظری، جلیل، روضةالعقول، تحریر دیگر مرزبان نامه، دانشگاه ازاد اسلامی، 1383، ص 23.

7- همو: 21.

8- صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، انتشارات سخن، ج 2، ص 1007.

9- نظری، پیشگفتار، صص 1 و 2.

10- بهار، محمدتقی، سبک شناسی (تاریخ قطور و تطول نثر فارسی) انتشرات امیر کبیر، 1369، ج 3، ص 17.

11- صفا، تاریخ ادبیات ......

12- همو: همانجا.

13- بهار: 16.

14- نظری: 64.

15- همو: 84.

 

منابع :

1 - سندباد حکیم  -   به کوشش دکتر سید محمد باقر کمال‌الدینی
2 -  سندبادنامه    -   ظهیری سمرقندی هانا ناصرزاده /جامعه ایرانیان کانادا

3- سعد الدین وراوینی، مرزبان‏نامه، با مقابله و تصحیح و تحشیه محمد روشن، چاپ دوم، تهران نشرنو، 1367، 2 جلد.

4- سید جواد طباطبائی، درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1367.

5- عبد الحسن زرین‏کوب، ارسطو و فن شعر، تهران، امیر کبیر، 1357.

6- حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، 1362.

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 20:34 ] [ عین الله اسدی گرجی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت ارتباط بیشتر با فرهیختگان و اندیشمندان این مرز و بوم دانش خیز طراحی شده است وطرح نکات و موضوعات مختلف بنا بر "جز این است و غیر از این نیست " نمی باشد .خواهشمند است پیشنهادها و نظرات گرانقدر خود را در راستای بهبود روند اموزش دریغ نفرمایید. در ضمن هر گونه تبادل اطلاعات از این وبلاگ جهت پیشبرد و تسهیل اهداف آموزشی آزاد است.
باران باش و ببار ، مپرس کاسه ی خالی از آن کیست ، آمده ایم تا با زندگی کردن خود را قیمتی کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم .
موضوعات وب
امکانات وب

Online User
  • کارت شارژ
  • بک لینک فا