کلاسیسیم
کلمه کلاسیک، به معنی وسیع خود،تمام آثاری است که نمونه ادبیات کشوری شمرده می شود.اما وقتی بحث
از مکتبهای ادبی است ،عنوان کلاسیک به مکتب ادبی گفته می شود که بیش از پیدایش سایر مکاتب ادبی،در قرن
هفدهم در فرانسه، بوجود آمده از ادبیات یونان وروم قدیم تقلید کرده است.
پیدایش قواعد مکتب کلاسیک
«رنسار»و«دوبله»ودیگر محققان ادبی تصمیم گرفتند قبل از تقلید از آثار گذشتگان،ابتدا به مطالعه نظریات آنها
بپردازندو قواعدو اصولی را که آنها در آثار خود ذکرکرده اند ،تشریح وتفسیر کنند و آثاری را که می نویسند با این
قواعد تطبیق دهند.
فرانسویان بیشتر آنچه را که از مکتب کلاسیک فرا گرفته اند ،مدیون ایتالیایی ها هستندوبیشتر مطالب آن را مانند
ایتالیایی ها از«ارسطو» گرفته اند.استاد بزرگ این مکتب در فرانسه «بوالو»بود که اصول و قواعد مکتب کلاسیک را
برای فرانسویان بیان کرد در واقع آنچه را که قدما گفته بودند به طور مشروحتر و رساتری تکرار کرد.
از نظر کلاسیک ها اثری زیبا بود که تمام قوعد و اصول این مکتب را رعایت کرده باشد.
اصول و قواعد مکتب کلاسیک
1ـ جستجوی تعادل وکمال
فرق اساسی که کلاسیسیسم با مکاتب قبل و بعد از خود دارد،جستجوی تعادل درونی و عمیق است بین جوهر
ذهنی یا عاطفی اثر ادبی وقالبی که اثر در آن ارایه می شود.
2ـ تقلید از طبیعت
تقلیدی که کلاسیک ها از طبیعت می کند با روش دیگران فرق می کند.در این مکتب باید از نقوش در هم طبیعت،
جوهر هر چیز خوب بد را بیرون کشید و این جوهر مشخص کننده را به نحوی که مطابق با حقیقت و واقعیت
باشد،بصورت کامل ببیان کرد.هنرمند باید حالتی را که می خواهد نشان دهد ،به جای تقلید جزئیات آن، با چند
عبارت کوتاه وقوی بیان کند، یعنی هنرمند کلاسیک بایدبه جای نقاشی طبیعت،صورت کاملتری از آن را بسازدو آن
را با آرمانها وآرزوهای بشریت توام کند.
باید به این نکته توجه داشت که هنرمند کلاسیک فقط درصدد تقلیداز طبیعت انسانی است.زیرا هنوز در قرن
هفدهم آن طبیعت زنده و رنگارنگ موجود در آثار ژان ژاک روسو کشف نشده است.علاوه بر این «بوالو» آیین
کلاسیک را از نشان دادن صفات پست انسانی منع می کند زیرا عقیده دارد این صفات در حیوانات نیز وجود دارد و
صفاتی که مارا از حیوانات مشخص ساخته است خیلی بالاتر از اینهاست وباید به تشریح وتوصیف آنها پرداخت.
مخصوصا صفتی که زودگذر نیست و دایمی می باشد.
3ـ تقلید از قدما
4ـ اصل عقل یا احساس
5ـ آموزنده و خوشایند
6ـ وضوح وایجاز
وضو ح و سادگی عبارت است از جمله ها با دقت و ظرافت هنر مندانه ای تنظیم شود و کلمات اضافی به کار
نرود.زبان کلاسیک،کلمات محدود ی دارد. به طوری که ، می گویند در آثار راسین بیش از هشتصد کلمه به کار نرفته
است.آنها کلمات غیر مصطلح را به کار نمی برند. دیگر قاعده مهم در این مکتب این است که مطالب بیشتری با
کلمات کمتری بیان شود.
7ـ حقیقت نمایی
8ـ برازندگی
قانون سه وحدت
این اصول از ادبیات یونان آثار ارسطو به جا مانده است.در مکتب کلاسیک اگر اثری فاقد این سه وحدت باشد
نمی تواند مورد قبول هنر مندان کلاسیک قرار گیرد.
1ـ وحدت موضوع
وحدت موضوع عبارت از این است که حوادث فرعی داخل حادثه اصلی نمایشنامه نشود . وحدت مو ضوع را
ارسطو در «فن شعر خود» بیان کرده است ابتدا می گوید:«وحدت موضوع به هیچ وجه فقط با انتخاب یک فرد به
عنوان قهرمان داستان نیست ، زیرا در زندگی یک نفر ممکن است حوادث بسیاری پیش آید.»سپس چنین نتیجه
می گیرد : «افسانه فقط باید یک حادثه (موضوع) را کامل بیان کند.همه قسمت های این موضوع چنان باید کنار هم
چیده شده باشد و چنان وحدتی تشکیل دهد که کوچکترین قسمتی از آن را نتوان تغییر داد یا خذف کرد.زیرا آن
مضمونی را که بتوان هم در مطلبی وارد کرد وهم بدون لطمه خوردن به آن مطلب از آن حذف کرد،جزو آن مطلب
نیست.»
2ـ وحدت زمان
ارسطو می گوید:«تراژدی می کوشد که تا حد امکان خود را در یک شبانه روز محدود کند ویا حداقل از این حدود
تجاوز ننماید.» نمایشنامه مطلوب آن است که مدت وقوع حادثه آن معادل همان مدتی باشد که برای نمایش دادن
آن لازم است.زیرا جادادن حادثه سالها و قرنها در یک نمایشنامه سه چهار ساعتی طبیعی نیست و دور از
« حقیقت نمایی »است و عدم تناسب زمان نمایش با زمان واقعی حوادث، تراژدی را از حالت عادی
خارج می کند.
3ـ وحدت مکان
در باره این اصل ارسطو حرفی نزده است، بلکه در سال 1455 «ماگی» منتقد ایتالیا یی وحدت مکان را مطرح کرد
. او این اصل را از اصل وحدت زمان نتیجه گیری کرده است و می گوید:«اگر مدت نمایش کوتاه باشد اما مکانهایی
که حوادث در آنها اتفاق می افتد متعدد و دور از هم باشند،تراژدی جنبه طبیعی خود را از دست می دهد. از اینرو تا
حد امکان حادثه باید در مکان واحد اتفاق بیفتد. تراژدی وقتی موثر است که جمع و جور باشد و اگر حادثه بین
زمانها و مکانهای مختلف تقسیم شود، عاقلانه شمرده نمی شود .»
وحدت چهارم
«هوراس» در آغاز «فن شعر » خود ، وحدت چهارمی هم به این سه وحدت اضافه کرده است . این وحدت «لحن»
است.ولی اگر این وحدت مراعات گردد ، یعنی در سراسر اثر فقط یک لحن به کار برده شود، آثار مختلطی از
قبیل«حماسی و کمدی»یا «تراژدی و کمدی » از شمار آاثار کلاسیک خارج می شود .
این وبلاگ جهت ارتباط بیشتر با فرهیختگان و اندیشمندان این مرز و بوم دانش خیز طراحی شده است وطرح نکات و موضوعات مختلف بنا بر "جز این است و غیر از این نیست " نمی باشد .خواهشمند است پیشنهادها و نظرات گرانقدر خود را در راستای بهبود روند اموزش دریغ نفرمایید. در ضمن هر گونه تبادل اطلاعات از این وبلاگ جهت پیشبرد و تسهیل اهداف آموزشی آزاد است.